» سینما » «قتل در قطار سریع‌السیر شرق»؛ کلکسیونی تیره از فریب و ابهام

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۰/۱۸ - ۹:۵۴

 کد خبر: 25481
 8 بازدید

«قتل در قطار سریع‌السیر شرق»؛ کلکسیونی تیره از فریب و ابهام

روزنامه ایران – وصال روحانـي: «کنت برانا»ی بریتانیایی و معروف و 57 ساله طی 30سال پرداختن به کارگردانی دست به ساختن هرگونه فیلمی زده و از آن قبیل است اقتباس‌های ادبی سنگین («هنری چهارم» بر‌اساس نوشته‌ای از ویلیام شکسپیر  و اقتباس‌های کمیک بوکی («تور») و در نتیجه وقت آن رسیده است که وی به ژانر […]

روزنامه ایران – وصال روحانـي: «کنت برانا»ی بریتانیایی و معروف و 57 ساله طی 30سال پرداختن به کارگردانی دست به ساختن هرگونه فیلمی زده و از آن قبیل است اقتباس‌های ادبی سنگین («هنری چهارم» بر‌اساس نوشته‌ای از ویلیام شکسپیر  و اقتباس‌های کمیک بوکی («تور») و در نتیجه وقت آن رسیده است که وی به ژانر جنایی – پلیسی هم روی بیاورد و به سراغ داستان‌های آگاتا کریستی برود و نسخه تازه‌ای از «جنایت در قطار اکسپرس اورینت» یا «قتل در قطار سریع‌السیر شرق» را رو کند و از این راه هرکول پوآروی افسانه‌ای را یک‌بار دیگر بر پرده سینما متجلی سازد.
 
 کلکسیونی تیره از فریب و ابهام
 

برانا از پشت آن سبیل تاب داده معروف و از زبان پوآرو می‌گوید: «من احتمالاً بهترین کارآگاه جهان هستم.» سبیل بسیار پرپشتی که برانا بر پشت لبش دارد، البته به موازات نشانه‌های شناسایی است که از پوآرو در دست داریم و بخصوص وقتی او جمله کوتاه بسیار معروفش با مضمون «سلول‌های خاکستری مغز من» را می‌آورد، تضاد سنن و باورهای پوآرو با عملکرد برانا در مقام یک بازیگر آشکارتر می‌شود.
 
حقیقت امر این است که آگاتا کریستی سبیل پشت لب پوآرو را از نشانه‌های مسلم شخصیت و وسیله سنجش او می‌دانست و حتی بدش نمی‌آمد که اگر کاراکترهای قصه‌های او به خاطر همین سبیل سر به سر پوآرو بگذارند و این در 33 رمان او که با دربرداشتن کاراکتر پوآرو نوشته شده‌اند، محسوس است و روایت می‌کنند او از سبیل مصنوعی که آلبرت فینی بریتانیایی در   نسخه اصلی و اول «قتل در قطار سریع‌السیر شرق» مورد استفاده قرار داده بود، دل‌خوشی نداشت ولی اگر زنده می‌ماند، لابد از سبیل بیش از حد بزرگ برانا در این فیلم تازه لذت می‌برد!

نسخه اصلی و اول «قتل در قطار سریع‌السیر شرق» به رغم کارگردانی شدن توسط سیدنی لومت مشهور و فقید و داشتن بازیگران توانای دیگری مثل شون کانری و اینگرید برگمن طی سال‌ها نزول تدریجی اندکی در نزد سینماروها و دوستداران آثار آگاتا کریستی داشته و در نتیجه برانا فرصتی یافته تا در یک اقتباس سینمایی تازه چیزی را بیافریند که فاقد آن نقایص باشد.

 
او البته در ایفای نقش پوآرو کاملاً موفق است و حتی با اینکه دیوید ساچت ایفاگر این نقش در سریال تلویزیونی دیرپای شبکه دولتی بریتانیا به گونه‌ای این نقش را کاملاً به خود متعلق ساخته است، پوآرویی را می‌آفریند که می‌تواند در ذهن‌ها بماند و نمایش برخی هنرپیشه‌های نامدار دیگر حاضر در این پروژه را هم تحت‌الشعاع خود قرار بدهد و از این دست بازیگران می‌توان به جانی دپ و میشل فایفر اشاره کرد. آنچه در این نسخه تازه سینمایی از روی داستان کریستی ایراد دارد، تعدد بیش از حد کاراکترها و روشن نکردن تکلیف برخی از آنها و مبهم ماندن سکانس بسیار مهم آخر فیلم برای بینندگان است، مگر اینکه آنها قبلاً کتاب را خوانده و از فرجام کار مطلع باشند.
مثل یک اوورکت ساده
 
 کلکسیونی تیره از فریب و ابهام
این به معنای نفی محسنات فیلم نیست و شروع کار، بسیار شیک و حساب‌شده است و سناریوی مایکل گرین البته بر‌اساس داستان کریستی، پوآرو را یک جنتلمن تمام‌عیار معرفی می‌کند و با بازی برانا در این نقش، وی طوری راحت به زبان فرانسوی تکلم می‌کند که انگار این یک اوورکت سبک و ساده است که بر تن دارد. پوآرو در اندیشه آن است که آیا میزبانان وی توانسته‌اند تخم مرغ وی را همان‌قدر «شل و عسلی» بپزند که وی می‌خواهد  ناغافل به او خبر دهند یک شیء ارزشمند به سرقت رفته است. پوآرو شواهد موجود را بررسی می‌کند و به نتیجه مشخصی می‌رسد و به نکته‌ای که حتی راه فرار فرد متخلف را خواهد بست.
سقوط بهمن بعد از قتل
تفاوتی که فیلم کنت برانا با کتاب داستان کریستی دارد، سرعت به نتیجه رسیدن پوآرو در این پرونده است و ظاهراً این سینماگر و سناریست او بیم داشته‌اند که تعقیب قدم به قدم داستان کریستی و جاذبه‌ها و موضوعات جنبی این کتاب، تماشاگران را در مسیری قرار ندهد که مورد نظر آنهاست. در همه حال اصل ماجرا و کلیدی‌ترین اتفاق داستان «جنایت در قطار اکسپرس اورینت» محفوظ می‌ماند و آن به قتل رسیدن ساموئل راچت (با بازی جانی دپ) بر اثر ضربات چاقوی تبهکاری است که به نظر می‌رسد هنوز در قطار باشد زیرا ایستگاه‌های بین راه اندک و امکان پیاده شدن فرد قاتل در آن مکان‌ها نزدیک به صفر نشان می‌دهد. وقتی سقوط بهمن در مسیر صعب و کوهستانی قطار سبب توقف آن می‌شود، پوآرو وقت لازم را برای اینکه با تک‌تک سرنشینان و بویژه مظنونان این قتل گفت‌و‌گو و بر‌اساس آن مسائل را ردگیری کند، می‌یابد.
 
البته عمده گفت‌و‌گوهای او با 12 مظنون اصلی و کسانی است که در کابین‌های درجه اول و دوم قطار ساکن بوده و به اتاق راچت دسترسی داشته‌اند. پوآرو همچنان از فرصت «ما فقط راست و کج را داریم ولاغیر» بهره می‌گیرد ، با وجود این، این‌بار با پرونده‌ای مواجه است که از اکثر کارهای قبلی او دشوارتر است. او به واقع با کلکسیون و جشنواره‌ای تیره از فریب و ابهام طرف است و فقط می‌تواند در سبک و سنگین کردن موضوع به این نتیجه برسد که از بین تمامی این قاتلان بالقوه کدامین احتمال و امکان بیشتری را برای انجام این کار داشته‌اند.
رازهای فیلم
در میان تمامی این قاتلان بالقوه یک پرنسس روسی نچسب و مشکوک (با بازی جودی دنچ) و یک کارآگاه مبدل به لباس عادی (ویلم دافو) که اصرار بر تکلم به لهجه اتریشی دارد، نیز مشاهده می‌شوند و همین‌طور یک میسیونر اسپانیایی (پنه‌لوپه کروز) و یک بیوه فرصت‌طلب (میشل فایفر) و مشتی جوان بی‌خط و ربط و در عین حال وابسته به سایرین (جاش گد، دیزی ریدلی و لسلی اودوم جونیور) و شاید دلیل انتخاب آنها اعتقاد سازندگان فیلم به قوه آنها در جذب تماشاگر و بالا بردن فروش فیلم بوده است. به واقع ترکیب آنها با آنچه جیم کلی در مقام طراح صحنه فیلم دور و بر آنها خلق کرده، از جمله رازهای این فیلم و مسأله‌ای سؤال‌برانگیز است.
 
 کلکسیونی تیره از فریب و ابهام
مشخصات فيلم
 عنوان: «جنایت در قطار اکسپرس اورینت» (یا «قتل در قطار سریع‌السیر شرق»)
 محصول: کمپانی‌های فاکس قرن بیستم و اسکات فری پروداکشن
 تهیه‌کنندگان: مارک گوردون، جودی هافلوندو  سایمون کینگ برگ
 سناریست: مایکل گرین، بر‌اساس رمانی از آگاتا کریستی
 کارگردان: کنت برانا
 مدیر فیلمبرداری: هریس زامبار لوکاس
 تدوینگر: میک ادزلی
 موسیقی متن: پاتریک دویل
 طول مدت: 114 دقیقه
 بازیگران: کنت برانا، جانی دپ، میشل فایفر، پنه‌لوپه کروز، ویلم دافو، جودی دنچ، جاش گد، درک جاکوبی، لسلی اودوم جونیور، دیزی ریدلی و اولیویا کولمن

منبع


برچسب ها :
دسته بندی : سینما
ارسال دیدگاه